پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۳۰

مکن خراش دل سنگ نیز پیشه خویش

که کشته می شوی آخر به زخم تیشه خویش

زشرم صورت شیرین مرا میسر نیست

ز دور بوسه زدن بر دهان تیشه خویش

مرا به دار فنای زمانه چون حلاج

بجز رسن نبود بهره ای ز پیشه خویش

که غیر سبزه خط تو ای بهار امید

رسانده است در آتش به آب، ریشه خویش ؟

به لطف شیشه گر، امید من درست بود

ازان دریغ ندارم زسنگ شیشه خویش

دوام خنده شادی چو غنچه یک دهن است

خوشم به تنگدلی با غم همیشه خویش

چو پیش صرصر مرگ است کوه و کاه یکی

به سنگ خاره چه محکم کنیم ریشه خویش ؟

نمی رسد به غزالان فربه آسیبی

اگر ز پهلوی لاغر کنند بیشه خویش

شدم به خوردن دل قانع از جهان صائب

چو شیر پا نگذارم برون ز بیشه خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۳۲به هر سیاه درون مشنوان ترانه خویش
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۳۳مکن به لهو و لعب صرف نوجوانی خویش
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۳۴با صبح روگشاده تر ازآفتاب باش
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۳۵فارغ ز دار و گیر جهان خراب باش
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۳۶چون سرو در مقام رضا پایدار باش
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۳۷گاهی رهین ظلمت و گه محو نور باش
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۳۸گوهر فروز دیده بیدار خویش باش
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۳۹گوهر فروز دیده بیدار خویش باش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.