پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۳۳

مکن به لهو و لعب صرف نوجوانی خویش

به خاک شوره مریز آب زندگانی خویش

هوای نفس ز دست اختیار برده مرا

خجل چو موج سرابم ز خوش عنانی خویش

نیم به خاطر صحرا چو گردباد گران

نفس چو راست کنم می برم گرانی خویش

همان ز چشم حسودان مرانمکدان است

اگر خورم جگر خود زبی دهانی خویش

درین جهان دل بی غم نمی شود پیدا

اگر برون دهم از دل غم نهانی خویش

فغان که نیست بغیر از دریغ و افسوسی

به دست آنچه مرا مانده از جوانی خویش

خجالت است نصیبم ز تنگدستیها

چو میهمان طفیلی زمیزبانی خویش

به تار خود نبود هیچ عنکبوتی را

علاقه ای که تو داری به زندگانی خویش

دلم همیشه دو نیم است چون قلم صائب

ز بس که منفعلم از سیه زبانی خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۳۵فارغ ز دار و گیر جهان خراب باش
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۳۶چون سرو در مقام رضا پایدار باش
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۳۷گاهی رهین ظلمت و گه محو نور باش
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۳۸گوهر فروز دیده بیدار خویش باش
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۳۹گوهر فروز دیده بیدار خویش باش
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۴۰با خلق آشتی کن و با خود به جنگ باش
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۴۱ساقی ز میکشان خبری می گرفته باش
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۴۲ای دل ازان جهان خبری می گرفته باش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.