پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵

شد به دشواری دل از لعل لب دلبر جدا

این کباب تر به خون دل شد از اخگر جدا

نقش هستی را به آسانی ز دل نتوان زدود

بی گداز از سکه هیهات است گردد زر جدا

آگه است از حال زخم من جدا از تیغ او

با دهان خشک شد هر کس که از کوثر جدا

کار هر بی ظرف نبود دل ز جان برداشتن

زان لب میگون به تلخی می شود ساغر جدا

گر در آمیزد به گل‌ها بوی آن گل‌پیرهن

من به چشم بسته می سازم ز یکدیگر جدا

در گذر از قرب شاهان عمر اگر خواهی که خضر

یافت عمر جاودان تا شد ز اسکندر جدا

بی سرشک تلخ، افتاد از نظر مژگان مرا

رشته می‌گردد سبک چون گردد از گوهر جدا

چون نسوزد خواب در چشمم؟ که شب‌های فراق

اخگری در پیرهن دارم ز هر اختر جدا

نیست چون صائب قراری نقش را بر روی آب

چون خیال او نمی گردد ز چشم تر جدا؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷با خودی هرگز نگردد دل ز درد و غم جدا
  2. غزل شمارهٔ ۸گرچه باشند آن دو زلف مشکبار از هم جدا
  3. غزل شمارهٔ ۹می‌شوند از سردمهری دوستان از هم جدا
  4. غزل شمارهٔ ۱۰گرچه جان ما به ظاهر هست از جانان جدا
  5. غزل شمارهٔ ۱۱می‌رسد هر دم مرا از چرخ آزاری جدا
  6. غزل شمارهٔ ۱۲نیست از زخم زبان پروا دل بی تاب را
  7. غزل شمارهٔ ۱۳چشمِ روشن می‌دهد از کف دلِ بی‌تاب را
  8. غزل شمارهٔ ۱۴می‌توان در زلفِ او دیدن دلِ بی‌تاب را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.