پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۶۳

آن شوخ چه گویم که دل از دست چسان برد

نامد به کنار من ودل را زمیان برد

دل خون شد وآن ترک جفاکیش نیامد

در خاک هدف حسرت آن سخت کمان برد

در رشته جان تاب فتاده است ز غیرت

تا دست تصور که به آن موی میان برد

کیفیت چشم تو اثر کرد به دلها

غماز خبر راه به اسرار نهان برد

از برق حوادث نکند پاک گهر بیم

رنگ از رخ یاقوت به آتش نتوان برد

چون سیل گرانسنگ که از کوه بغلطد

صد کوه غم از سینه من رطل گران برد

از سطر شماری قدمی پیشترک نه

پی زین ره باریک به مقصد نتوان برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۶۵آسایش تن غافلم از یاد خدا کرد
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۶۶ساقی دهن شیشه ما باز به لب کرد
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۶۷از بس عرق از چهره گلفام تو گل کرد
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۶۸خط از لب لعل گهرافشان تو گل کرد
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۶۹رخسار جهانسوز تو بی پا و سرم کرد
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۷۰رخسار ترا خط نتوانست نهان کرد
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۷۱دل را چه خیال است به می شاد توان کرد
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۷۲دل چون تهی از دردوغم یار توان کرد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.