پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۶۱

نتوان به فلک شکوه ز بیداد قضا برد

از شیشه ما دهشت این سنگ صدا برد

مرغ قفس این بخت برومند ندارد

باد سحر این دامن گل را به کجا برد

در خدمتش استاده بپا دار مکافات

سهل است اگر فوطه ربا فوطه مابرد

جست از خم چوگان حوادث سر منصور

این گوی سعادت ز میان دار فنا برد

قسمت به طلب نیست که با همرهی خضر

در خاک سکندر هوس آب بقا برد

عشق از دل بی نام ونشان گرد برآورد

این سیل کجا راه به ویرانه ما برد

شکر قدح تلخ مکافات چه گویم

کز خاطر من دغدغه روز جزا برد

در دست تو چون مهره مومیم وگرنه

سر پنجه ما آب ز شمشیر قضا برد

دل بیهده دارد ز سخن چشم سعادت

از سایه خود فیض کجا بال هما برد

تا هست به جا رسم جگر کاوی بلبل

از ناخن گلها نتوان رنگ حنابرد

بی زحمت شبگیر رسیدیم به منزل

افتادگی ما گرو از باد صبا برد

چون خضر چرا زنده جاوید نباشد

صائب به سخن آب رخ آب بقا برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۶۳آن شوخ چه گویم که دل از دست چسان برد
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۶۴از خال توان راه به آن کنج دهان برد
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۶۵آسایش تن غافلم از یاد خدا کرد
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۶۶ساقی دهن شیشه ما باز به لب کرد
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۶۷از بس عرق از چهره گلفام تو گل کرد
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۶۸خط از لب لعل گهرافشان تو گل کرد
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۶۹رخسار جهانسوز تو بی پا و سرم کرد
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۷۰رخسار ترا خط نتوانست نهان کرد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.