پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۲۷

هر پرده که از چهره مقصود برافتاد

شد برق جهانسوز ومرا در جگر افتاد

چون کنج لب وگوشه چشم است دلاویز

هر چند که ملک دل ما مختصر افتاد

آماده پیچ و خم بسیار شو ای دل

کز زلف مرا کار به موی کمر افتاد

کو حوصلهٔ دیدن و کو چشم تماشا

گیرم که نقاب از گل روی تو برافتاد

اندیشه معشوق نگهبان خیال است

عاشق نتواند به خیال دگر افتاد

با فیض سحرگاه دل تنگ چه سازد

رحم است به موری که به تنگ شکرافتاد

زاهد که گذشت از سر دنیا پی فردوس

مسکین ز هوایی به هوایی دگر افتاد

چون غنچه محال است که دلتنگ بماند

کار دل هرکس که به آه سحر افتاد

یکبارگی افتاد کلاه خرد از سر

روزی که به بالای تو ما را نظر افتاد

در غنچه دل خرده جان پرده نشین شد

در سینه زبس داغ تو بر یکدگر افتاد

از لذت دیدار خبردار نگردد

چشمی که چو آیینه پریشان نظر افتاد

از سینه برآید دل پر آبله صائب

در بحر نماند چو صدف خوش گهر افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۲۹تا روشنی صدق به دل یار نگردد
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۳۰چشمی که مقید به نظر باز نگردد
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۳۱بی ابر گهربار چمن شسته نگردد
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۳۲در سینه نهان گریه مستانه نگردد
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۳۳کی دست کرم خواجه ز امساک برآرد
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۳۴کو عشق که دودم ز دل تنگ برآرد
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۳۵هر لحظه ترا حسن به صد رنگ برآرد
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۳۶آن کس که تمنای بَر و دوش تو دارد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.