پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۱۵

بی خواست حرف تلخی ازان نوش لب رسید

آخر ز غیب روزی ما بی‌طلب رسید

از خاکبوس دولت پابوس یافتم

هر کس به هر کجا که رسید از ادب رسید

بر خضر زندگانیِ جاوید تلخ ساخت

عمر دوباره‌ای که به من زان دو لب رسید

در سینه حکمتی که فلاطون ذخیره داشت

قالب تهی چو کرد به بنت العنب رسید

از اشک و آه کرد دلِ خویش را تهی

چون شمع دستِ هر که به دامانِ شب رسید

دست از سبب مدار که با همت محیط

آخر صدف به وصلِ گهر از سبب رسید

پرهیز کن که خونی غم‌هاست صحبتش

چون باده نارسی که به جوشِ طرب رسید

از دست و پای بوسه‌فریبِ تو کارِ دل

از دست رفته بود چو نوبت به لب رسید

صائب! حلاوتِ طلب او ز دل نرفت

چندان که زخمِ خار به من زان رطب رسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۱۷تا بوسه ای به من ز لب دلستان رسید
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۱۸پیرانه سر همای سعادت به من رسید
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۱۹از بحر فیض قسمت دیگر به من رسید
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۲۰از نغمه پرده مطرب دستانسرا کشید
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۲۱صبح شکوفه از افق شاخ سر کشید
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۲۲با عشق انتقام توان ز آسمان کشید
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۲۳بر یاد عشق بار هوس می توان کشید
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۲۴هر کس نوایی از من آتش زبان شنید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.