پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۱۸

پیرانه سر همای سعادت به من رسید

وقت زوال سایه دولت به من رسید

فردی نمانده بود ز مجموعه حواس

در فرصتی که نوبت عشرت به من رسید

پیمانه ام ز رعشه پیری به خاک ریخت

بعد از هزار دور که نوبت به من رسید

بی آسیا ز دانه چه لذت برد کسی

دندان نمانده بود چو نعمت به من رسید

شد مهربان سپهر به من آخر حیات

در وقت صبح خواب فراغت به من رسید

صافی که بود قسمت یاران رفته شد

درد شرابخانه قسمت به من رسید

شد سینه چاک همچو صدف استخوان من

تا قطره ای ز ابر مروت به من رسید

زان خنده ای که بر رخ من کرد روزگار

پنداشتم که صبح قیامت به من رسید

صیاد بی کمین به شکاری نمی رسد

این فیضها ز گوشه عزلت به من رسید

چون چشم یار از نفسم گرد سرمه خاست

تا گوشه ای ز عالم وحشت به من رسید

مجنون غبار دامن صحرای غیب بود

روزی که درد وداغ محبت به من رسید

از زهر سبز شد پروبالم چو طوطیان

تا گرد کاروان حلاوت به من رسید

هر نشأه ای که در جگرخم ذخیره داشت

یک کاسه کرد عشق چونوبت به من رسید

این خوشه های گوهر سیراب همچو تاک

صائب ز فیض اشک ندامت به من رسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۲۰از نغمه پرده مطرب دستانسرا کشید
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۲۱صبح شکوفه از افق شاخ سر کشید
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۲۲با عشق انتقام توان ز آسمان کشید
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۲۳بر یاد عشق بار هوس می توان کشید
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۲۴هر کس نوایی از من آتش زبان شنید
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۲۵از زیر خاک ناله ما می‌توان شنید
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۲۶تا کی درین جهان مکرر به سر کنید
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۲۷هر پرده که از چهره مقصود برافتاد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.