پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۵۷

در گلشنی که بند قبای تو وا شود

چندین هزار پیرهن گل قبا شود

ریزند اگر به دیده من بیغمان نمک

در چشم قدردانی من توتیا شود

بخت سیه نبرد روانی ز طبع من

از سنگ سرمه آب کجا بی صدا شود

می بایدش به تیغ سر خود به طرح داد

هر کس که چون قلم به سخن آشنا شود

طغیان نفس بیش شود در توانگری

این مار چون به گنج رسد اژدها شود

احسان چرخ سفله نباشد به جای خویش

نعمت نصیب مردم بی اشتها شود

گردد به چار موجه کثرت کجا حریف

آیینه ای کز آب گهر بی صفا شود

دیوانگی به سنگ ملامت شود تمام

خوش وقت دانه ای که به این آسیا شود

صائب گزیده می شود از میوه بهشت

دستی که با ترنج ذقن آشنا شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۵۹آلوده دردمند به درمان چرا شود
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۶۰دل از هجوم نشتر آزار وا شود
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۶۱آنجا که خنده لعل ترا پرده در شود
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۶۲دل چون کمال یافت سخن مختصر شود
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۶۳از نور وحدت آن که دلش بهره ور شود
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۶۴پهلوی چرب، دشمن روشن گهر شود
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۶۵از آه دل سرآمد ارباب غم شود
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۶۶در هر دلی که ریشه غم زعفران شود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.