پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۵۴

حکم خرد به مردم مجنون نمی‌رود

دیوانه است هرکه به هامون نمی‌رود

هرچند پیر گشت و فراموشکار شد

بیداد ما ز خاطر گردون نمی‌رود

استادگی ز تیزی شمشیر عشق اوست

از زخم ما به ظاهر اگر خون نمی‌رود

بی‌طاقتی مکن که بلای سیاه خط

از صد هزار تبت وارون نمی‌رود

هرجا که هست نقطه دل، غم محیط اوست

مرکز ز حکم دایر بیرون نمی‌رود

عنقا ز کوه قاف نخیزد به های‌هو

از سنگ کودکان غم مجنون نمی‌رود

مژگان مرا ز مد نظر برد سیل اشک

از پیش چشمم آن قد موزون نمی‌رود

از خود برون شدن نتوانند غافلان

پای به خواب رفته به هامون نمی‌رود

در وقت خواب بیش شود پیچ و تاب مار

سودای گنج از سر قارون نمی‌رود

صائب بساز با غم آن زلف پرشکن

کاین درد پا شکسته به افسون نمی‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۵۶چینی اگر ز سنبل زلف تو وا شود
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۵۷در گلشنی که بند قبای تو وا شود
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۵۸از خط فروغ روی تو پنهان کجا شود
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۵۹آلوده دردمند به درمان چرا شود
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۶۰دل از هجوم نشتر آزار وا شود
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۶۱آنجا که خنده لعل ترا پرده در شود
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۶۲دل چون کمال یافت سخن مختصر شود
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۶۳از نور وحدت آن که دلش بهره ور شود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.