پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۹۹

سبکروان ز خَمِ آسمان برآمده‌اند

ز راستی چو خدنگ از کمان برآمده‌اند

چگونه قامت خود زود زود راست کنند

چو سبزه از تنه سنگ گران برآمده‌اند

عنان‌سوختگان را گرفتن آسان نیست

به تازیانه آه از جهان برآمده‌اند

به جست‌و‌جوی تو هر روز آتشین‌نفسان

چو آفتاب به گرد جهان برآمده‌اند

کدام غنچه محجوب در خودآرایی است

که بلبلان همه از گلسِتان برآمده‌اند

ز چشم شوخ بتان مردمی مدار طمع

که آهوان ختا بی‌شبان برآمده‌اند

سزای صدرنشینان اگر بود انصاف

همین بس است که از آستان برآمده‌اند

نسیم صبح جزا را فسانه پندارند

جماعتی که به خواب گران برآمده‌اند

چو شانه در حرم زلف راه جمعی راست

که با هزار زبان بی‌زبان برآمده‌اند

جماعتی که خموشند چون صدف صائب

ز بحر با لب گوهرفشان برآمده‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۰۱سزد که خرده جان را کند نثار سپند
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۰۲چه دیده است در آن آتشین عذار سپند
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۰۳فسردگان که طلسم وجود نشکستند
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۰۴خوش آن کسان که دردل برآرزو بستند
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۰۵سحر که چهره خورشید را به خون شستند
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۰۶هزار نقش مخالف به کار ما کردند
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۰۷سبکروان که طلبکار یار می گردند
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۰۸اگر ز چهره داغم نقاب بردارند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.