پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۵۷

مرا که سایه خم سایه کمر باشد

چه احتیاج به سرسایه دگر باشد

عطای دوست بود بی دریغ بخش ارنه

سری کجاست که لایق به دردسرباشد

زسیل حادثه از جا روند بیجگران

کمند وحدت ما موجه خطر باشد

همیشه عشق زتردامنان در آزارست

بلای چشم بود هیزمی که تر باشد

مرا از آن سفر بیخودی خوش آمده است

که بی نیاز ز تمهید همسفر باشد

شراب تلخ به اندازه خورکه خون در رگ

زاعتدال چو بگذشت نیشتر باشد

کنم درست کدامین شکسته خود را

مرا که دست ودل از هم شکسته تر باشد

به قبض وبسط مرا صائب اختیاری نیست

گشاد و بست من از عالم دگر باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۵۹مرا جلای دل از چشم خونفشان باشد
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۶۰زبستگی دل آگاه شادمان باشد
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۶۱ز چهره حال دل زار من عیان باشد
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۶۲دل گشاده من گلستان من باشد
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۶۳مرا امید نشاط از سپهر چون باشد
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۶۴حیات من سخنهای دلنشین باشد
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۶۵همیشه صاحب طول امل غمین باشد
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۶۶به چشم من گل وخار چمن یکی باشد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.