پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۱۴

نگه ز دیده من اشکبار برخیزد

نفس ز سینه من زخمدار برخیزد

هزار میکده خون حلال می باید

که نرگس تو ز خواب خمار برخیزد

بر آبگینه من گرد راه افشاند

درین خرابه ز هر جا غبار برخیزد

اگر قدم به تماشای طور رنجه کنی

به پیش پای تو بی اختیار برخیزد

محیط گرد یتیمی نشست از گوهر

به اشک چون ز دل من غبار برخیزد؟

چنین که پیکر من نقش بر زمین بسته است

غبار چون ز من خاکسار برخیزد؟

گذشت قافله فیض و ما گرانجانان

نشسته ایم که باد بهار برخیزد

کلاه گوشه قدرش بر آسمان ساید

چو شعله هر که به تعظیم خار برخیزد

به زیر تیغ زند هرکه دست و پا صائب

ز خاک روز جزا شرمسار برخیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۱۶چه غم ز سینه به یاد وصال برخیزد؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۱۷ازین بساط کسی شادمانه برخیزد
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۱۸ز جلوه تو چو سیلاب الامان خیزد
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۱۹به ناله ای ز دل ما چه درد می خیزد؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۲۰همیشه از دل من آه سرد می خیزد
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۲۱به گریه کی ز دل من غبار می خیزد؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۲۲ز جوش نشأه ز مغزم بهار می خیزد
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۲۳به می غم از دل افگار برنمی خیزد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.