پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۶۲

فروغ روی تو چون از نقاب می گذرد

عرق ز پیرهن آفتا می گذرد

به خون دل گذرد روزگار سوختگان

مدار شعله به اشک کباب می گذرد

ازین چه سود که در گلستان وطن دارم؟

مرا که عمر چو نرگس به خواب می گذرد

ز پیش خرمن من برق از کم آزاری

به آرمیدگی ماهتاب می گذرد

کسی چگونه کند هوش را عنانداری؟

که موج لاله و گل از رکاب می گذرد

بنای توبه سنگین ما خطر دارد

اگر بهار به این آب و تاب می گذرد

به تشنگی گذرد ز آب زندگی صائب

کسی که موسم گل از شراب می گذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۶۴صباح مستی و شام خمار می‌گذرد
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۶۵ترا چه غم که شب ما دراز می‌گذرد؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۶۶ز خط صفا لب میگون یار پیدا کرد
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۶۷همین نه چشم مرا روشن آن دلارا کرد
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۶۸ز خط صفای دگر روی یار پیدا کرد
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۶۹قدح به حوصله ما چه می تواند کرد؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۷۰به اهل عشق نصیحت چه می تواند کرد؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۷۱حساب زخم دل ما که می تواند کرد؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.