پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۶۰

تو آن نه ای که ره از خود بدر توانی برد

نمرده از سر خود دردسر توانی برد

کمر نبسته به قصد هلاک خود چون شمع

کجا ز بزم جهان تاج زر توانی برد؟

ز شاخ خشک تو آن روز گل توانی چید

که در بهار سری زیر پر توانی برد

ترا ستیزه به گردون خوش است در وقتی

که التجا به سپهر دگر توانی برد

به داغ عشق اگر آشنا شوی امروز

در آفتاب قیامت بسر توانی برد

گره نکرده نفس را به سینه چون غواص

کجا ز بحر حقیقت گهر توانی برد؟

نه آنچنان ز خود افتاده ای تو غافل دور

که ره به منزل اصلی دگر توانی برد

اگر به خشک لبی چون صدف شوی قانع

به خانه نهر ز آب گهر توانی برد

تو کز صفای دل خویش عاجزی صائب

کلف چگونه ز روی قمر توانی برد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۶۲فروغ روی تو چون از نقاب می گذرد
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۶۳مرا به زخم زبان روزگار می‌گذرد
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۶۴صباح مستی و شام خمار می‌گذرد
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۶۵ترا چه غم که شب ما دراز می‌گذرد؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۶۶ز خط صفا لب میگون یار پیدا کرد
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۶۷همین نه چشم مرا روشن آن دلارا کرد
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۶۸ز خط صفای دگر روی یار پیدا کرد
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۶۹قدح به حوصله ما چه می تواند کرد؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.