پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۳۸

چه باده غنچه این باغ در سبو دارد؟

که هر نواطلبی برگ عیش ازو دارد

نمی توان به اثر از بهار قانع شد

وگرنه سنبل و گل آب و تاب ازو دارد

وضوی عشق همین دست شستن از دنیاست

به آبرو بود آن کس که این وضو دارد

چو عنکبوت ترا کار ریسمان بازی است

دل تو تا رگ خامی ز آرزو دارد

سخن ز راه نر بی غبار می خیزد

وگرنه طوطی ما راه گفتگو دارد

ز خود برون شدن ما به جوش دل بسته است

ز چشمه قوت رفتار آب جو دارد

چو مور دست سلیمان بود بر او زندان

به آستان قناعت کسی که خو دارد

به دوستان چه نویسم که سر برون آرند؟

مرا که خامه ز بخت سیاه مو دارد

به آفتاب ز افتادگی توان پیوست

وگرنه شبنم ما پای جستجو دارد

در آب تلخ، صدف تلخکام ازان نشود

که رخنه لبش از خاموشی رفو دارد

مرا به حلقه دامی است هر نفس سر و کار

خوش آن اسیر که یک طوق در گلو دارد

به صدق هرکه نهد سر به پای خم صائب

همیشه در ته سر دست چون سبو دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۴۰کسی که دل به خیال تو در گرو دارد
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۴۱درین محیط چو غواص هرکه ته دارد
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۴۲شراب روز دل لاله را سیه دارد
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۴۳خوشا کسی که ز عالم کناره ای دارد
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۴۴شکفتگی ز می ناب تازگی دارد
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۴۵صراحیی که دم صبح قلقلی دارد
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۴۶به سینه هرکه تمنای نوگلی دارد
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۴۷خوش آن که از دو جهان گوشه غمی دارد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.