پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۴۷

خوش آن که از دو جهان گوشه غمی دارد

همیشه سر به گریبان ماتمی دارد

تو مرد صحبت دل نیستی، چه می دانی

که سر به جیب کشیدن چه عالمی دارد

اگر چه ملک عدم کم عمارت افتاده است

غریب دامن صحرای خرمی دارد

مکن ز رزق شکایت که کعبه با آن قدر

ز تلخ و شور همین آب زمزمی دارد

هزار جان مقدس فدای تیغ تو باد

که در گشایش دلها عجب دمی دارد!

لب پیاله نمی آید از نشاط بهم

زمین میکده خوش خاک بی غمی دارد

مباد پنجه جرأت در آستین دزدی

کمان چرخ مقوس همین دمی دارد

تو محو عالم فکر خودی، نمی دانی

که فکر صائب ما نیز عالمی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۴۹چه باک دانه خال از گزند می دارد؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۵۰سیه دل از غم دنیا خطر نمی دارد
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۵۱فسرده دل نفس خونچکان نمی دارد
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۵۲درین بهار به گلزار رفتنی دارد
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۵۳ز بیم خار خورد در لباس دایم خون
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۵۴عذار نوخط دلدار دیدنی دارد
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۵۵قدم به چشم من خاکسار نگذارد
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۵۶به گرد تربت روشندلان دلیر مگرد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.