پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۵۱

فسرده دل نفس خونچکان نمی دارد

زمین شوره گل و ارغوان نمی دارد

مپرس راه خرابات را ز زاهد خشک

که تیر کج خبری از نشان نمی دارد

به گرمی طلب آید به دست دامن رزق

تنور سرد نصیبی ز نان نمی دارد

جهان نوردی دیوانه اختیاری نیست

خبر ز گردش خود آسمان نمی دارد

ز سایه وحشت صیاد می کند آهو

دل رمیده تعلق به جان نمی دارد

نمی شود کف دریادلان شود بی برگ

حنای پنجه مرجان خزان نمی دارد

گل از نظاره او بی حجاب چیند غیر

که گلفروش غم بلبلان نمی دارد

تمام رحمت و لطفند اهل دل صائب

که میوه های بهشت استخوان نمی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۵۳ز بیم خار خورد در لباس دایم خون
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۵۴عذار نوخط دلدار دیدنی دارد
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۵۵قدم به چشم من خاکسار نگذارد
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۵۶به گرد تربت روشندلان دلیر مگرد
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۵۷چگونه جان ز تنم هجر سینه تاب برد؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۵۸بیاض گردن او دست من ز کار برد
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۵۹ز زیر تیغ تغافل شکیب من جان برد
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۶۰تو آن نه ای که ره از خود بدر توانی برد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.