پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۱۳

عاشق دلشده هرچند که آواز دهد

کوه تمکین تو مشکل که صدا باز دهد

راه در خلوت وصل تو سپندی دارد

که ز خاکستر خود سرمه به آواز دهد

صیدبندی که ازو چشم رهایی دارم

چشم را مشکل اگر رخصت پرواز دهد

عاشق از کاوش آن غمزه نمی اندیشد

کبک ما سینه خود طرح به شهباز دهد

تا بود زنده، کبابش ز دل خود باشد

هرکه را ساغری آن دلبر طناز دهد

تو که از دیدن کف حوصله را می بازی

به تو چون سینه دریا گهر راز دهد؟

دل مصفا شود از زخم زبان، جا دارد

شمع صد بوسه اگر بر دهن گاز دهد

دهن خویش به دشنام میالا زنهار

کاین زر قلب به هرکس که دهی باز دهد

مطلب از دگران روشنی دل صائب

که دلت را نفس سوخته پرداز دهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۱۵حسن از دیدن خود بر سر بیداد آید
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۱۶بس که در سینه من تیر پی تیر آید
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۱۷بر سر حرف، گر آن چشم فسون ساز آید
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۱۸بی خبر از در من یار مگر باز آید
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۱۹چشم دارم که مه نو سفرم باز آید
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۲۰چون قلم بر سر غمنامه هجران آید
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۲۱بوی دل از نفس باد صبا می‌آید
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۲۲حسن در پرده نیرنگ چرا می آید؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.