پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۱۸

بی خبر از در من یار مگر باز آید

ور نه آن صبر که دارد که خبر باز آید؟

در تماشای تو از کار دل خونشده ام

نه چنان رفت که دیگر ز سفر باز آید

زان خوشم با دل صد چاک که آن سرو روان

هر نفس در دلم از راه دگر باز آید

شادی قافله مصر به گردش نرسد

هرکه را چون تو عزیزی ز سفر باز آید

نشود پیش شکر خنده من صبح سفید

گر به آغوش من آن تنگ شکر باز آید

استخوانش به هما شهپر اقبال دهد

کشته ای را که خدنگ تو به سر باز آید

دل به فکر تن افسرده کجا می افتد؟

به چه امید به این سنگ شرر باز آید؟

هست امید که برگردد ازان چهره نگاه

شبنم از چشمه خورشید اگر باز آید

سفر نکهت گل را نبود برگشتن

از دل رفته محال است خبر باز آید

باده شب نربوده است چنان صائب را

که به خود از نفس سرد سحر باز آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۲۰چون قلم بر سر غمنامه هجران آید
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۲۱بوی دل از نفس باد صبا می‌آید
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۲۲حسن در پرده نیرنگ چرا می آید؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۲۳به کف شعله اگر نقد شرر می‌آید
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۲۴سرخوش از صحبت ارباب هوس می آید
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۲۵چشم آیینه گر از خواب بهم می آید
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۲۶از لب خلق دم باد خزان می‌آید
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۲۷خانه بر دوش غریبی ز وطن می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.