پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۰۷

اهل معنی به سخن بلبل بستان خودند

به نظر آینه دار دل حیران خودند

پای رغبت نگذارند به دامان بهشت

همه در سیر گلستان ز گریبان خودند

جگر تشنه به سرچشمه حیوان نبرند

این سکندرمنشان چشمه حیوان خودند

چشم چون لاله به لخت جگر خود دارند

میزبان خود و مهمان سر خوان خودند

در ته توده خاکستر هستی چون برق

گرم روشنگری آینه جان خودند

از خدا رنج خود و راحت مردم طلبند

مرهم زخم کسان، داغ نمایان خودند

به نسیم سخن سرد پریشان نشوند

همچو دستار سر صبح، پریشان خودند

عشوه خرمن گل را به جوی نستانند

غنچه خسبان ریاضت گل دامان خودند

گاه در قبضه بسطند و گهی در کف قبض

دمبدم قفل و کلید در زندان خودند

چه عجب گر سخن تلخ به شکر گویند

که ز شیرین سخنیها شکرستان خودند

پرتو مهر به افسرده دلان ارزانی

خانمان سوختگان شمع شبستان خودند

فرصت دیدن عیب و هنر خلق کجاست؟

که به صد چشم، شب و روز نگهبان خودند

خاطر جمع ازین قوم طلب کن صائب

که پریشان شده فکر پریشان خودند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۰۹به کمان پشت و به شمشیر دهن بخشیدند
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۱۰نه همین اهل خرد آینه اسرارند
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۱۱نه غم خار و نه اندیشه خارا دارند
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۱۲همه از تاب کمر در خم ایمان دارند
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۱۳عشرت روی زمین بی سر و پایان دارند
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۱۴شیشه هایی که درستی ز شکستن دارند
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۱۵گوشه گیران که ز ایام کناری دارند
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۱۶حال من از نظر یار نهان می دارند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.