پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۰۶

تا تو بی پرده شدی لاله رخان خوار شدند

همه گلهای چمن در پس دیوار شدند

ای بسا خیره نگاهان که به یک چشم زدن

چون شرر محو در آن شعله دیدار شدند

پرده بردار که از شوق تماشای رخت

در و دیوار جهان آینه رخسار شدند

این چه قدست که تا سایه به گلزار افکند

سروها در بغل رخنه دیوار شدند

تا لوای خط مشکین ترا وا کردند

سرکشان چون علم زلف نگونسار شدند

هیچ کس نیست که داند به چه کار آمده است

بس که مردم ز تماشای تو از کار شدند

کار موقوف به وقت است که اشجار چمن

به نسیمی همه از برگ سبکبار شدند

مرگ را تلخ کند عمر چو شیرین گذرد

جای شکر است که افلاک ستمکار شدند

یارب ای عشق گرانمایه چه اکسیری تو

که همه بیجگران از تو جگردار شدند

مهر زن بر لب دعوی که بسا چون منصور

از تهی مغزی خود تاج سردار شدند

رشته عمر به مقراض دو لب قطع شود

بیشتر خلق جهان در سر گفتار شدند

صائب این آن غزل مرشد روم است که گفت

عید بگذشت و همه خلق پی کار شدند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۰۸روشنائی که درین دایره صاحب دیدند
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۰۹به کمان پشت و به شمشیر دهن بخشیدند
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۱۰نه همین اهل خرد آینه اسرارند
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۱۱نه غم خار و نه اندیشه خارا دارند
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۱۲همه از تاب کمر در خم ایمان دارند
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۱۳عشرت روی زمین بی سر و پایان دارند
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۱۴شیشه هایی که درستی ز شکستن دارند
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۱۵گوشه گیران که ز ایام کناری دارند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.