پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۳۹

پادشاهی نه به سیم و زر و گوهر باشد

هر که را سد رمق هست سکندر باشد

هرکه چون بحر به تلخی گذراند ایام

ظاهر و باطن او عنبر و گوهر باشد

حرف سامان مزن ای خواجه که در کشور عشق

هرکه آهش به جگر نیست توانگر باشد

هیچ دردی بتر از عافیت دایم نیست

تلخی تازه به از قند مکرر باشد

زندگی بی جگر سوخته ظلم است، ارنه

جام تبخاله ما بر لب کوثر باشد

نی محال است که از بند خلاصی یابد

تا دلش در گرو صحبت شکر باشد

به ادب با همه سر کن که دل شاه و گدا

در ترازوی مکافات برابر باشد

مست نازی که دل وحشی ما کرده شکار

شاهبازش می چون خون کبوتر باشد

پیش جمعی که ز منت دلشان سوخته است

تشنه لب مردن از اقبال سکندر باشد

صبر بر سوز دل و تشنه لبی کن صائب

که چو دل آب شود چشمه کوثر باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۴۱من و راهی که ز سر سنگ نشانش باشد
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۴۲نیست در دست مرا غیر دعا، خوش باشد
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۴۳دل ازان دورتر افتاده که واصل باشد
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۴۴گر صفای حرم کعبه ز زمزم باشد
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۴۵نقد روشن‌گُهران در گرهِ غم باشد
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۴۶نقد جان را لب خاموش نگهبان باشد
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۴۷نمک صبح در آن است که خندان باشد
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۴۸اهل دل اوست که در وسعت خلق افزاید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.