پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۳۸

چشم ناقص گهران بر زر و زیور باشد

زینت ساده دلان پاکی گوهر باشد

پرده چشم خدابین نشود خودبینی

مرد را آینه زندان سکندر باشد

خود حسابان نگذارند به فردا کاری

عید این طایفه روزی است که محشر باشد

گشت در سنگ ملامت به تن زارم پنهان

رشته شیرازه جمعیت گوهر باشد

جلوه شاهد غیبی به تو رو ننماید

خانه چشم تو چندان که مصور باشد

غم افسر نخورند اهل خرابات مغان

سر گران چون ز می ناب شد افسر باشد

اهل مسجد ز خرابات سیه مست ترند

گردش سبحه در او گردش ساغر باشد

شمع و پروانه به دلگرمی هم می سوزند

شعله خواهش ما نیست که یک سر باشد

هوس گلشن فردوس ندارد صائب

هر که را گوشه میخانه میسر باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۴۰دایم از فکر سفر پیر مشوش باشد
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۴۱من و راهی که ز سر سنگ نشانش باشد
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۴۲نیست در دست مرا غیر دعا، خوش باشد
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۴۳دل ازان دورتر افتاده که واصل باشد
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۴۴گر صفای حرم کعبه ز زمزم باشد
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۴۵نقد روشن‌گُهران در گرهِ غم باشد
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۴۶نقد جان را لب خاموش نگهبان باشد
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۴۷نمک صبح در آن است که خندان باشد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.