پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۴۲

نیست در دست مرا غیر دعا، خوش باشد

گر خوشی با من بی برگ و نوا خوش باشد

گر سر صحبت یاران موافق داری

منم و فکر و خیال تو، بیا خوش باشد

اشک و آهی است من غم زده را در دل و چشم

سازگارست اگر این آب و هوا خوش باشد

خون بود باده ما و دل صد پاره کباب

گر گواراست ترا محفل ما خوش باشد

هست اگر بستگیی، در کمر خدمت ماست

نشود بسته در خانه ما خوش باشد

وصل موقوف به خلوت شدن دل گر بود

من کشیدم ز میان پای، درآ خوش باشد

با دل سوخته هنگامه گرمی داریم

گر ترا هست سر صحبت ما خوش باشد

دل بی کینه ما چون در رحمت بازست

اگر از جنگ شدی سیر، درآ خوش باشد

می شود ناخوش عالم به خوشیهای تو خوش

من اگر ناخوشم ای دوست، ترا خوش باشد

جلوه موج سراب است خوشیهای جهان

عارفی را که دل از یاد خدا خوش باشد

پاس دل دار، چه در خوبی جا می کوشی؟

که چو خوشوقت شود دل، همه جا خوش باشد

ما ز کردار به گفتار قناعت کردیم

راه گم کرده به آواز درا خوش باشد

می چکد خون دل از زمزمه من صائب

می زنی گر به لب انگشت مرا خوش باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۴۴گر صفای حرم کعبه ز زمزم باشد
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۴۵نقد روشن‌گُهران در گرهِ غم باشد
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۴۶نقد جان را لب خاموش نگهبان باشد
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۴۷نمک صبح در آن است که خندان باشد
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۴۸اهل دل اوست که در وسعت خلق افزاید
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۴۹آسمان ساغری از محفل مردان باشد
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۵۰آتش قافله ما دل روشن باشد
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۵۱بیخودی بال و پر روح گشودن باشد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.