پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۴۲

از میان تیغ برآور که زمان می‌گذرد

وقت پیرایش گلزار جهان می‌گذرد

غافلان پشت به دیوار فراغت دارند

عمر هرچند که چون آب روان می‌گذرد

می‌کند خواب فراغت به شبستان عدم

هرکه اینجا سبک از خواب گران می‌گذرد

می‌شود رو به قفا روز قیامت محشور

چون شرر هرکه ز دنیا نگران می‌گذرد

در بیابان ملامت دل دیوانه ما

همچو تیغی است که بر سنگ‌فسان می‌گذرد

نتوان طوطی ما را به شکر داد فریب

سخن از چاشنی کنج دهان می‌گذرد

آه از آن دلبر محجوب که در پرده شب

روی پوشیده ز آیینه جان می‌گذرد

گرچه باشد به هوس، عشق به از عقل بود

تیر هرچند بود کج ز کمان می‌گذرد

از جهان گذران نیست گذشتن آسان

شبنم ماست کز این ریگ روان می‌گذرد

صاف شو تا همه خوبان به رضایت باشند

در گلستان، سخن آب روان می‌گذرد

صائب از شرم برون آ، که درین یک دو سه روز

نوبت خوبی آن غنچه‌دهان می‌گذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۴۴غنچه راز مرا آه به ناخن وا کرد
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۴۵دولت از دیده بیدار طلب باید کرد
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۴۶خویش را پیشتر از مرگ خبر باید کرد
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۴۷ای دل از دشمن خاموش حذر باید کرد
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۴۸نوبهارست سرانجام زری باید کرد
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۴۹دل چون آینه را تار نمی باید کرد
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۵۰روی آیینه دل تار نمی باید کرد
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۵۱خنده چون کبک به آواز نمی باید کرد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.