پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۴۲

زرخسار تو رنگ از گلشن ایجاد می خیزد

زرفتار تو از آب روان فریاد می خیزد

به هر گلشن که با آن قد رعنا جلوه گر گردی

به تعظیم تو سرو از جای خود آزاد می خیزد

ز آب آیینه روشن پذیرد زنگ و شیرین را

زدل زنگار از تردستی فرهاد می خیزد

کجا خون می تواند شست رنگ از غنچه پیکان؟

به می کی گرد کلفت از دل تا شاد می خیزد؟

اگر چون کاسه خالی نیستند از مغز این سرها

چرا انگشت بر هر لب زنی فریاد می خیزد؟

کند از علم رسمی پاک، دل را ساده لوحیها

به صیقل جوهر از آیینه فولاد می خیزد

چرا صائب به هم دارند غیرت کشتگان او؟

رقم یکدست اگر از خامه فولاد می خیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۴۴زسوز دل مرا از چشم گریان دود می خیزد
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۴۵مرا اسباب عشرت از دل دیوانه می‌خیزد
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۴۶دل هر کس به تعظیم سخن از جا نمی خیزد
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۴۷زدل زنگ ملال از باده احمر نمی خیزد
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۴۸غبار غم به می از جان غم پرور نمی خیزد
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۴۹که می نالد که آه از جان شیدا برنمی خیزد؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۵۰سیاهی از دل چون گلخن ما برنمی خیزد
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۵۱تلاش نام داری چون نگین تن در سیاهی ده
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.