پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۱۶

سرشک گرم با مژگان و چشم تر نمی‌سازد

شراب تند ما با شیشه و ساغر نمی‌سازد

نمی‌دانم به خونریز که شد آلوده مژگانش

که شوق زخم، خون را در جگر نشتر نمی‌سازد

به روی مهر، صبح از ساده‌لوحی پرده می‌پوشد

نمی‌داند که حسن شوخ با چادر نمی‌سازد

نگردد سایه بال هما دام فریب ما

سر خورشید عالم‌سوز با افسر نمی‌سازد

درین دریا کسی از صدق دستی برنمی‌دارد

که دل را چون صدف گنجینه گوهر نمی‌سازد

ندارد خنده‌ای در چاشنی حسن گلو سوزش

که شهد زندگی را تلخ بر شکر نمی‌سازد

وصال شعله جانسوز در مدنظر دارد

عبث پهلوی خود را بوریا لاغر نمی‌سازد

چنان افتادم از طاق دل هم‌صحبتان صائب

که وقت رفتنم آیینه چشمی تر نمی‌سازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۱۸دماغ خشک ما را باده رنگین نمی سازد
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۱۹مکن کاری که از جورت دل اندوهگین لرزد
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۲۰قدح لبریز چون شد از شراب ناب می لرزد
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۲۱به مقدار بصیرت خاطر آگاه می لرزد
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۲۲مرا چون دل تپد در بر، دل جانانه می لرزد
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۲۳دل ما بر سیه روزان فقر از خود فزون سوزد
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۲۴سرشک گرم در چشم تر من خواب می سوزد
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۲۵اگرچه شمع کافوری خرد در خانه می‌سوزد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.