پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۱۰

غم من عالم بیدرد را غمخواره می سازد

مسیحا را علاج درد من بیچاره می سازد

همین بس شاهد یکرنگی معشوق با عاشق

که بلبل عاشق است و گل گریبان پاره می سازد

چرا بر کوه پشت خویش چون فرهاد نگذارد؟

سبکدستی که صد شیرین زسنگ خاره می سازد

زهر کس نامه ای آید، زند چون شاخ گل بر سر

همین آن سنگدل مکتوب ما را پاره می سازد

غزال وحشی من رو به صحرای دگر دارد

مرا هویی ازین وحشت سرا آواره می سازد

تکلف بر طرف، ختم است بر آیینه خودداری

که از خوبان سیمین بر به یک نظاره می سازد

دو عالم گر شود پروانه، شمع از پای ننشیند

به یک عاشق کجا آن آتشین رخساره می سازد؟

نسوزد دل اگر صائب سرشک ناامیدی را

که از بهر یتیمان مهره گهواره می سازد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۱۲لبش از خنده دندان نما جان تازه می سازد
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۱۳فرنگی‌طلعتی کز دین مرا بیگانه می‌سازد
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۱۴به داغی عشق کار مردم دیوانه می‌سازد
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۱۵خمار باده مهر دوستان را کینه می سازد
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۱۶سرشک گرم با مژگان و چشم تر نمی‌سازد
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۱۷زشوق عالم بالا روان با تن نمی سازد
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۱۸دماغ خشک ما را باده رنگین نمی سازد
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۱۹مکن کاری که از جورت دل اندوهگین لرزد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.