پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۳

دلبر محجوب می خواهد دل پر خون ما

غنچه نشکفته باشد سبز ته گلگون ما

از حجاب ظلمت این دیوانه بیرون آمده است

دیده آهو نگردد رهزن مجنون ما

از غبار عقل لوح خاطر ما ساده است

زلف لیلی می کند فراشی هامون ما

از برومندی چو شاخ گل به رقص آورده است

چوب خشک دار را جوش نشاط خون ما

گرچه ما در باددستی چون حباب افسانه ایم

دیده دریا بود بر کاسه وارون ما

راز پنهانی که جم در جام نتوانست دید

بی حجاب از خشت خم می بیند افلاطون ما

نکته دلچسب ما با خامشی هم چاشنی است

خامه را بی شق کند شیرینی مضمون ما

با کمال نازکی افکار ما بی مغز نیست

هر حبابی کشتی نوحی است در جیحون ما

هر که با ما همسفر شد روی آسایش ندید

عقده منزل ندارد جبهه هامون ما

در ریاض آفرینش چون دو سرو توأمند

حسن روزافزون یار و عشق روزافزون ما

عشق تا مشاطه افکار ما صائب شده است

خال کنج لب بود هر نقطه موزون ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۵درنمی آید به چشم از لاغری مجنون ما
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۶راز دل را می توان دریافت از سیمای ما
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۷می کشد هر لحظه بزم تازه ای بر روی ما
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۸زخم پنهانم اگر بیرون دهد خوناب‌ها
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۹ای دل بیدار را از چشم مستت خواب‌ها
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۰ای ز مژگان تو در چشم گلستان خارها
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۱ای زبون در حلقه زنجیر زلفت شیرها
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۲ای ترا در سینه هر ذره پنهان رازها
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.