پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۲

خنده ها بر شمع دارد دیده گریان ما

مو نمی گنجد میان گریه و مژگان ما

صحبت ما میهمان را سیر می سازد ز جان

جز لب افسوس نبود لقمه ای بر خوان ما

خون ما روی زمین را شستشویی می دهد

در تنور خاک چون پنهان شود طوفان ما؟

خون غیرت در دل رحمت نمی آید به جوش

تا نگردد لاله زار از داغ می دامان ما

در سواد دیده ما عیب می گردد هنر

سنگ گوهر می شود در پله میزان ما

بازی عشرت مخور از خنده ما همچو برق

گریه ها در پرده دارد چهره خندان ما

ما چرا سر در سر اندیشه سامان کنیم؟

آن که سر داده است، آخر می دهد سامان ما

این جواب آن غزل صائب که ملا گفته است

از پی آن آفتاب است اشک چون باران ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۴نیست بر سبزان گلشن، دیده پر خون ما
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۵درنمی آید به چشم از لاغری مجنون ما
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۶راز دل را می توان دریافت از سیمای ما
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۷می کشد هر لحظه بزم تازه ای بر روی ما
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۸زخم پنهانم اگر بیرون دهد خوناب‌ها
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۹ای دل بیدار را از چشم مستت خواب‌ها
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۰ای ز مژگان تو در چشم گلستان خارها
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۱ای زبون در حلقه زنجیر زلفت شیرها
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.