پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۸

زخم پنهانم اگر بیرون دهد خوناب‌ها

رنگ خون پیدا کند در صلب گوهر آب‌ها

عالمی را همچو خود سرگشته دارد آسمان

چون برآید مشت خاشاکی ازین گرداب‌ها؟

بی‌قراران محبت زیر گردون چون کنند؟

شیشه سربسته زندان است بر سیماب‌ها

زنگ غفلت لازم تن‌پروری افتاده است

سبز گردد از روانی چون بماند آب‌ها

در وصال بحر، بی‌شوق رسا نتوان رسید

خرج راه از نرم‌رفتاری شود سیلاب‌ها

دولت بیدار اگر یک چند بی‌خوابی کشید

کرد در ایام بخت ما قضای خواب‌ها

کعبه و بتخانه از دل زندگان خالی شده است

نیست جز قندیل، روشندل درین محراب‌ها

از گل تن تا به آسانی تواند خاستن

کشتی دل را سبک کن صائب از اسباب‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۰ای ز مژگان تو در چشم گلستان خارها
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۱ای زبون در حلقه زنجیر زلفت شیرها
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۲ای ترا در سینه هر ذره پنهان رازها
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۳ای ره خوابیده را از نقش پایت بال‌ها
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۴تا ز چشم شوخ او در گردش آمد جام‌ها
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۵پخته می‌گردند از سودای زلفش خام‌ها
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۶ای در آتش از گل روی تو نعل لاله‌ها
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۷سر نمی‌پیچند از تیغ اجل دیوانه‌ها
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.