پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۱۶

دل پرخون کجا از جسم پا در گل خبر دارد؟

کجا این دل به دریا کرده از ساحل خبر دارد؟

از سیر عالم بالا نگردد تن حجاب جان

که از نشو و نما این سرو پا در گل خبر دارد

از احوال نظربازان مدان معشوق را غافل

که از هر ذره ای خورشید روشندل خبر دارد

نبیند زیرپا چشمی که افتاده است بر منزل

دل حق جو کجا از عالم باطل خبر دارد؟

زدست و پای بیتابی زدن آسوده می گردد

هر آن موجی کز این دریای بی ساحل خبر دارد

دل گم گشته خود را سراغ از زلف جانان کن

که هر تاری از و چون سبحه از صددل خبر دارد

چه می پرسی شمار منزل از سیل سبک جولان؟

که هر کس کاهل افتاده است از منزل خبر دارد

زما بی حاصلان از حاصل دنیا چه می پرسی؟

که هر کس تخمی افشانده است از حاصل خبر دارد

ز ابراهیم ادهم پرس قدر ملک درویشی

که طوفان دیده از آسایش ساحل خبر دارد

به شکر خنده شیرین می کند صائب دهانش را

کسی کز تلخی محرومی سایل خبر دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۱۸اگرچه هر گلی زین گلستان جای دگر دارد
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۱۹ز گلهای چمن هر کس وفاداری طمع دارد
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۲۰مرا خرسندی از سامان دنیا محتشم دارد
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۲۱لب خوش بوسه ای در تنگنای حیرتم دارد
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۲۲به ذوقی تکیه بر شمشیر جسم لاغرم دارد
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۲۳مرا از لاف نه عجز سخن کوته زبان دارد
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۲۴چه غم دیوانه ما از گزند آسمان دارد؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۲۵من و حسنی که نیل چشم زخم از آسمان دارد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.