پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۶۱

جوش گل شد باده سرجوش می باید کشید

حلقه از ساغر به گوش هوش می باید کشید

گلشن از نازک نهالان یک تن سیمین شده است

باغ را چون ابر در آغوش می باید کشید

در لب خاموش ساغر گفتگو بسیار هست

پنبه چون مینای می از گوش می باید کشید

باده گلرنگ را با ساقیان گلعذار

بر رخ گلهای شبنم پوش می باید کشید

نیست هر افسرده را از گوهر عرفان خبر

حرف عشق از سینه پرجوش می باید کشید

هوشیاران خون مستان را به ساغر می کنند

باده را با مردم بیهوش می باید کشید

رازهای سر به مهر سینه میخانه را

از لب پیمانه خاموش می باید کشید

مدتی سجاده تقوی به دوش انداختی

چند روزی هم سبو بر دوش می باید کشید

می برد شیرینی بسیار دلها را زکار

حرف تلخی زان لب چون نوش می باید کشید

بزم چون پرشور باشد مطربی در کار نیست

باده در گلبانگ نوشانوش می باید کشید

با زبان نتوان برآمد با نواسنجان عشق

حرف صائب چون بر آید گوش می باید کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۶۳سرکشی از زلف آن خودکام می باید کشید
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۶۴چون صراحی رخت در میخانه می باید کشید
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۶۵درد را چون صاف در میخانه می باید کشید
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۶۶تا خط مشکین لب لعل ترا در بر کشید
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۶۷دل چه تلخیهای رنگارنگ ازان دلبر کشید
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۶۸هر که جام می به روی دلستان بر سر کشید
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۶۹از سرم چون شمع آخر سوز پنهان سر کشید
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۷۰با زمین گیری کمان آسمان نتوان کشید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.