پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۰۷

جان زترک جسم چون گوهر فروزان می شود

چون بخار از گل برآید ابر نیسان می شود

ترک خواهش را حیات جاودانی لازم است

آبرو چون جمع گردد آب حیوان می شود

در هوای دانه نعلش همچنان در آتش است

پایتخت مور اگر دست سلیمان می شود

بیگناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق

یوسف از دامان پاک خود به زندان می شود

محو روی دوست ازخواب پریشان ایمن است

خانه در بسته گردد هر که حیران می شود

ازنشاط اهل دل ظاهرپرستان غافلند

پسته دایم در میان پوست خندان می شود

اهل غفلت را رهایی نیست از زندان خاک

پای خواب آلود آخر گرد دامان می شود

عشق دارد در لباس شرم پنهان حسن را

شمع در فانوس از پروانه پنهان می شود

نور چشم من چو شمع از گریه گرم من است

خانه اهل کرم روشن ز مهمان می شود

هر که را از دست می گیرد هوای دل عنان

گردباد دامن صحرای امکان می شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۰۹گر ز ریحان خواب بیدردان به سامان می شود
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۱۰عاقبت کار نظربازان به سامان می شود
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۱۱کار ما از ساغر پرمی به سامان می شود
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۱۲در زمستان باغ اگر از برگ عریان می شود
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۱۳دل نظرگاه خدا از ترک عصیان می شود
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۱۴روح چون تن‌پرور افتد عاقبت تن می‌شود
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۱۵سینه‌ام از درد و داغ عشق روشن می‌شود
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۱۶در چراغ دیدهٔ من آب روغن می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.