پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۰۳

می‌شود عارف خجل نادان چو ملزم می‌شود

می‌کشد ناموس عالم هرکه آدم می‌شود

کیمیای تازه‌رویی در بغل داریم ما

خار در پیراهن ما سبز و خرم می‌شود

نیست از زخم زبان پروا اسیران ترا

در رگ این سخت‌جانان نیشتر خم می‌شود

در گلستانی که بلبل خون خود را می‌خورد

دامن گل داغدار از اشک شبنم می‌شود

سایه رحمت مگیر از ما که افتد در زوال

سایه خورشید عالم‌تاب چون کم می‌شود

فارغ است از دیده بد، حسن چون کامل فتاد

کعبه کی ویران ز چشم شور زمزم می‌شود؟

مصرع رنگین به مطلع می‌رساند خویش را

هرکه کسب آدمیت کرد آدم می‌شود

مرگ نتواند گسستن فیض اهل جود را

کاروان منعم هنوز از خاک حاتم می‌شود

خاطر آزرده را هر لاله داغ حسرتی است

کی دل صائب ز سیر باغ خرم می‌شود؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۰۵از گلستانی که بلبل روی گردان می شود
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۰۶هستی ظاهر حجاب قرب یزدان می شود
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۰۷جان زترک جسم چون گوهر فروزان می شود
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۰۸زودتر دل جمع گردد چون پریشان می شود
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۰۹گر ز ریحان خواب بیدردان به سامان می شود
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۱۰عاقبت کار نظربازان به سامان می شود
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۱۱کار ما از ساغر پرمی به سامان می شود
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۱۲در زمستان باغ اگر از برگ عریان می شود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.