پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۹۱

با دهان تلخ، ناکامی که خرسندش کنند

تلخکامان کام شیرین از شکر خندش کنند

هر که پیچد همچو مجنون گردن از زنجیر عشق

آهوان در دامن صحرا نظربندش کنند

در حریم حسن هر شمعی که برخیزد زخاک

از پر پروانه ما برگ پیوندش کنند

بی دل خرسند در فقر و غنا آرام نیست

آن زمان آسوده گردد دل که خرسندش کنند

زان به سالک زهر پیمایند از جام وجود

تا به تلخیهای مردن آرزومندش کنند

هست اگر آسایشی، چون سرو در دست تهی است

وای بر نخلی که می خواهد برومندش کنند

آب در روغن برآرد از دل آتش فغان

وای بر آن کس که با ناجنس دربندش کنند

چون صدف هر کس که شد افتادگان را دستگیر

چون نباشد در میان، نیکی به فرزندش کنند

برنخیزد، عالم ایجاد را هر کس که دید

از شکر خواب فنا بیدار هر چندش کنند

هر که چون صائب شود قانع به درد و داغ عشق

بی نیاز از لاله دامان الوندش کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۹۳کی به هر چشمی نظربازان تماشایش کنند؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۹۴من نه آن دریای پرشورم که خس پوشم کنند
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۹۵کو جنون تا خاک بازیگاه طفلانم کنند
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۹۶غنچه خسبانی که از زانوی خود بالین کنند
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۹۷هرکجا خوبان چراغ دلبری بر می‌کنند
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۹۸نیستم غمگین که خالی چون کدویم می کنند
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۹۹سالکان خودنما قطع بیابان می کنند
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۰۰رهنوردانی که چون خورشید تنها می روند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.