پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۱۱

عشق شورانگیز اگر جا در دل خارا کند

کعبه را چون محمل لیلی جهان پیما کند

در سر اندیشه او عقل آخر سرگذاشت

در دل دریا شناور چند دست و پا کند؟

جرأت بر گرد سر گردیدن شکر کجاست؟

من گرفتم مور عاجز بال و پر پیدا کند

جان مشتاقان به پابوس قیامت می رسد

یار بی پروای ما تا آستین بالا کند

از لباس ظاهر آزادم، سبکدستی کجاست

کز سرم اندیشه دستار را هم وا کند

رتبه آزادگی بنگر که نخل میوه دار

از حجاب سرو نتوانست سر بالا کند

در فضای لامکان از تنگی جا شکوه داشت

دل چه بال و پر درین دامان صحرا واکند؟

شیخ شهر از گوشه گیری شهره آفاق شد

سر به جیب خاک بردن دانه را رسوا کند

سوزن عیسی تواند لاف بینایی زدن

رشته سردرگم ما را اگر پیدا کند

تیغ بردارد به انداز سرش هر موجه ای

خودنمایی چون حباب آن کس که در دریا کند

گرنگردد از شنیدن طبع اهل دل ملول

صائب از هر قطره خون دفتری انشا کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۱۳می به جرأت در قدح در پای خم مینا کند
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۱۴پیش ابر نوبهاران چون صدف لب وا کند
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۱۵آه ازان روزی که عاشق شکوه را سر وا کند
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۱۶هر که چین منع از ابروی دربان وا کند
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۱۷زلف مشکینت دهان شانه پر عنبر کند
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۱۸عشق خوش سودا کف بی مغز را عنبر کند
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۱۹رخنه سیل اشک من در سد اسکندر کند
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۲۰چون به یاد آشیان مرغم صفیری سر کند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.