پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۱۵

آه ازان روزی که عاشق شکوه را سر وا کند

مهر بردارد ز لب دیوان محشر وا کند

گل درین گلزار می‌ریزد ز استغنا به خاک

نامهٔ ما را که از بال کبوتر وا کند؟

می‌توان زیر فلک آهی به کام دل کشید

بال اگر در بیضه فولاد، جوهر وا کند

بر شکوه دل فلک در غنچه خسبی تنگ بود

آه ازان روزی که این سیمرغ شهپر وا کند

فرد شب را گرچه از مشق گنه کردم سیاه

مد آهی می‌کشم چون صبح دفتر وا کند

گوهر دل تا بود در قید تن ناسفته است

از صدف بیرون چو آید چشم گوهر وا کند

من گرفتم بحر سر تا پا شود ناخن ز موج

نیست ممکن عقده‌ای از کار گوهر وا کند

کاروان شوق هیهات است از هم بگسلد

موج در هر جنبشی آغوش دیگر وا کند

هر طرف موری کمند جذبه‌ای چین کرده است

در نیستان چون میان خویش شکر وا کند؟

دستگاه شکوهٔ ما نیست این غمخانه را

دل مگر این بار در صحرای محشر وا کند

زین جهان نگشود کار دل، مگر این عقده را

ناخن ماه نو و دندان اختر وا کند

شد ز خط سبز، لعل یار صاحب دستگاه

بال پروازی مگر از اوج، شهپر وا کند

شوق عالم گرد در جایی نمی‌گیرد قرار

ابر هر دم بال در صحرای دیگر وا کند

حسن عالم سوز را دود سپندی لازم است

چشم هیهات است در بزم تو مجمر وا کند

شکوه دل را به آه سرد صائب می‌برم

غنچه در پیش نسیم صبح دفتر وا کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۱۷زلف مشکینت دهان شانه پر عنبر کند
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۱۸عشق خوش سودا کف بی مغز را عنبر کند
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۱۹رخنه سیل اشک من در سد اسکندر کند
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۲۰چون به یاد آشیان مرغم صفیری سر کند
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۲۱جلوه ای سرکن که خون از چشم بلبل سر کند
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۲۲هر که قطع راه مطلب در رکاب دل کند
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۲۳باطلان را گفتگوی حق اثر در دل کند
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۲۴خط مگر با آن لب میگون مرا همدم کند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.