پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۵۷

شمع روشن شد چو اشک از دیده بینا فشاند

خوشه ای برداشت هر کس دانه ای اینجا فشاند

از تجرد چون مسیحا هیچ کس نقصان نکرد

پنجه خورشید شد دستی که بر دنیا فشاند

از بهاران خلعت سر سبزی جاوید یافت

هر که دامن بر ثمر چون سرو از استغنا فشاند

تا نپیوستم به تیغ یار، جان صافی نشد

گرد راه از دامن خود سیل در دریافشاند

چشم ما جز حسرت خشک از وصال او نبرد

هر چه از دریا گرفت این ابر بر دریافشاند

برق عالمسوز ما را شهپر پرواز داد

آن که خار از دشمنی در رهگذار ما فشاند

حاصل ابر از زمین شور، اشک تلخ شد

این سزای آن که تخم خویش را بیجافشاند

نیست عزلت مانع کلفت که دست روزگار

بر گهر گرد یتیمی در دل دریافشاند

از برومندی دل سودایی ما فارغ است

تخم ما را سوخت عشق آن گاه بر صحرافشاند

قسمت آدم شد از روز ازل سرجوش فیض

جام اول را به خاک آن ساقی رعنا فشاند

چون گهر دارد همان گرد یتیمی بر جبین

گرچه صائب از رگ ابر قلم دریا فشاند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۵۹عمر رفت و خار خارش در دل بیتاب ماند
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۶۰هر که در زنجیر آن مشکین سلاسل ماند ماند
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۶۱از حجاب عشق دل از وصل او نومید ماند
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۶۲عاقبت در سینه ام دل از تپیدن بازماند
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۶۳مال رفت از دست و چشم خواجه در دنبال ماند
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۶۴از غبار خط دهان تنگ او پوشیده ماند
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۶۵بدعت برگرد سرگشتن گر از پروانه ماند
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۶۶از هجوم اشک دل در چشم خونپالا نماند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.