پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۴۰

بوسه چون محروم از آن لبهای خندان بگذرد؟

مور ما چون تلخکام از شکرستان بگذرد؟

می رساند رشته نسبت به آن زلف دراز

چشم من چون از سر خواب پریشان بگذرد؟

طوق هستی بر گرفت از گردنم داغ جنون

مهر چون طالع شود صبح از گریبان بگذرد

خاک می مالد به لب تیغش زننگ خون من

آه اگر این حرف در بزم شهیدان بگذرد

شوق چون پا در رکاب بیقراری آورد

کاروان شبنم از ریگ بیابان بگذرد

ما سبکروحان حریف ناز مرهم نیستیم

دوست می داریم زخمی را که از جان بگذرد

دور باشی نیست حاجت قهرمان عشق را

شیر ره وا می کند چون از نیستان بگذرد

چشمه زمزم نمک در دیده خود ریخته است

تا مبادا غافل آن سرو خرامان بگذرد

اصفهان چشم جهان گر نیست صائب از چه رو

سرمه نتوانست از خاک صفاهان بگذرد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۴۲جان مشتاقان زکوی دلستان چون بگذرد؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۴۳لاله شبنم فریبت برگ گل را آب کرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۴۴خط لب لعل ترا بی آب نتوانست کرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۴۵چاره دل عقل پر تدبیر نتوانست کرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۴۶چرخ زنگاری مرا غمناک نتوانست کرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۴۷در غبار خط همان زلفش بود جویای دل
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۴۸چاره غفلت دل آگاه نتوانست کرد
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۴۹عشق را پنهان دل دیوانه نتوانست کرد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.