پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۹۷

از قرص آفتاب تهی نیست خوان صبح

دایم بود ز صدق طلب پخته نان صبح

مگذر ز حرف راست که از رهگذار صدق

پر زر کند فلک ز کواکب دهان صبح

در نور صدق محو شود دعوی دروغ

ظلمت به گرد می رود از کاروان صبح

عشقی که صادق است بود ایمن از زوال

این تب برون نمی رود از استخوان صبح

در راست خانگان نتوان یافتن کجی

تیر دعا خطا نشود از کمان صبح

با صبح خوش برآ، که بود مهر بی زوال

برگ خزان رسیده ای از بوستان صبح

آب آورد به دیده چو خورشید، دیدنش

هر گل که وا شد از نفس خونچکان صبح

دل را اگر ز گرد گنه پاک می کنی

غافل مشو ز چهره شبنم فشان صبح

خورشید افسر زر ازین آستانه یافت

زنهار بر مدار سر از آستان صبح

مگشای چاک سینه که ترسم ز انفعال

تا روز حشر تخته بماند دکان صبح

کوتاه دار دست دعا از رکاب خلق

صائب چو ممکن است گرفتن عنان صبح

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۹۹دل زنده می کند نفس جانفزای صبح
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۰۰زان پیش کآفتاب بگیرد گلوی صبح
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۰۱مهره مارست مهر، مار گزیده است صبح
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۰۲تا بر لب تو افتاد چشم ستاره صبح
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۰۳ای خدنگ آه کوتاهی مکن در کین چرخ
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۰۴دردمندی کرد بر من شربت دیدار تلخ
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۰۵مستمع را کام ناگردیده از دشنام تلخ
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۰۶مکن دراز به طعن فلک زبان گستاخ
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.