پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۴۰

به چشم من فلک یک چشمخانه است

که انسان مردمک، نور آن یگانه است

نباشد چون سبکرو توسن عمر؟

که هر موج نفس چون تازیانه است

بود در زیر لب، جان عاشقان را

که جای رفتنی بر آستانه است

گناهان را ز خردی سهل مشمار

که خرمنهای عالم دانه دانه است

چنان غفلت ترا مدهوش کرده است

که خواب مرگ در گوشت فسانه است

به غیر از آه، مکتوبی ندارم

چو آتش ترجمان من زبانه است

مکن بر عشق، آه بوالهوس حمل

که چون تیر هوایی بی نشانه است

ازان خورشید شد صائب جهانگیر

که از رخسار زرینش خزانه است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۴۲در خودآرایی خطرها مضمرست
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۴۳همت ما را مکانی دیگرست
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۴۴وقت ما از ساغر و مینا خوش است
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۴۵از نظر هرگز خیالش دور نیست
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۴۶تا نافه زلف مجلس آراست
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۴۷شد آب و هنوز در حجاب است
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۴۸پیغام، نمکچش وصال است
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۴۹بی یار بهار دلنشین نیست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.