پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۴۳

به ابر اگر چه توان چشم آفتاب گرفت

نمی توان دل بیدار را به خواب گرفت

به آب خضر کجا التفات خواهد کرد؟

چنین که تشنه ما خوی با سراب گرفت

خیال لعل تو از دل کجا رود، هیهات

نمی توان نمک سوده از کباب گرفت

خراب حالی ازین بیشتر نمی باشد

که جغد را دل ازین خانه خراب گرفت

ز بس که بوی تو در مغز پیچیده است

توان ز بال و پر بلبلان گلاب گرفت

مگر عذار ترا شد زمان خط نزدیک؟

که خون مرا به جگر رنگ مشک ناب گرفت

کدام ساعت سنگین، دو چشم بخت مرا

درین زمانه پر انقلاب خواب گرفت؟

گرانترست ترا خواب غفلت از دل سنگ

وگرنه لعل ز خورشید آب و تاب گرفت

به جرعه ای دل گرم مرا کسی ننواخت

اگر چه روی زمین را به آفتاب گرفت

عیار غفلت ازین بیشتر نمی باشد

که آفتاب قیامت مرا به خواب گرفت

به روی مهر جهانتاب، ماه نو را دید

کسی که وقت سواری ترا رکاب گرفت

ز عشق کار جهان باز می شود صائب

خوشا کسی که توسل به آن جناب گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۴۵زمانه را گل روی تو در بهار گرفت
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۴۶ز روی گرم تو خورشید حشر نور گرفت
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۴۷خطش عنان تصرف ز دست خال گرفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۴۸ز نوبهار جهان زینت تمام گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۴۹دلم ز گریه مستانه هم صفا نگرفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۵۰شب گذشته دل از زلف پر شکن می گفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۵۱با زلف پر شکن دل نادیده کام ساخت
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۵۲آن روی لاله رنگ مرا در نقاب سوخت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.