پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۴۲

غرور حسن به خط از دماغ یار نرفت

ز ترکتاز خزان زین چمن بهار نرفت

اگر چه کرد قیامت نسیم نومیدی

امید من ز سر راه انتظار نرفت

ز خون فاخته دیوار بوستان غلطید

ز جای خویشتن آن سرو پایدار نرفت

ز ترکتاز خزان باخت رنگ هستی را

گلی که در قدم باد نوبهار نرفت

خوش است وصل که بی پرده جلوه گر گردد

به بوی پیرهن از چشم ما غبار نرفت

ز خاکمال اجل داد جان به صد خواری

به زیر تیغ تو هر کس به اختیار نرفت

فریب جلوه ساحل مخور چه نوسفران

که هیچ کشتی ازین بحر بر کنار نرفت

کدام شاخ گل آم پیاده در بستان؟

که آخر از دم سرد خزان سوار نرفت

رسیده ای به لب گور، کجروی بگذار

نگشته راست، به سوراخ هیچ مار نرفت

اگر چه باد خزان رفت پاک گلشن را

ز آشیانه ما بوی نوبهار نرفت

به یک دو هفته گل از شاخ اعتبار افتاد

خوشا کسی که به دنبال اعتبار نرفت

به فکرهای پریشان گذشت ایامش

کسی که همچو تو صائب به فکر یار نرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۴۴سحر که باد صبا از رخش نقاب گرفت
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۴۵زمانه را گل روی تو در بهار گرفت
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۴۶ز روی گرم تو خورشید حشر نور گرفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۴۷خطش عنان تصرف ز دست خال گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۴۸ز نوبهار جهان زینت تمام گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۴۹دلم ز گریه مستانه هم صفا نگرفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۵۰شب گذشته دل از زلف پر شکن می گفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۵۱با زلف پر شکن دل نادیده کام ساخت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.