پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۲۰

میان خوی تو و رحم آشنایی نیست

وگرنه بوسه و لب را ز هم جدایی نیست

سر کمند تغافل بلند افتاده است

به زلف او نرسیدن ز نارسایی نیست

فتاده است به آن رو شکسته رنگی من

حریف چهره من کان مومیایی نیست

نشد بریده به مقراض، رشته توحید

میانه سر منصور و تن جدایی نیست

برو خضر که من آن کعبه ای که می طلبم

دلیل راهش غیر از شکسته پایی نیست

چو پشت آینه ستار تا به کی باشم؟

به کشوری که هنر غیر خودنمایی نیست

در اصفهان که به درد سخن رسد صائب؟

کنون که نبض شناس سخن شفایی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۲۲وفا طمع ز گل بیوفا نباید داشت
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۲۳ملامت از دل بیباک من فغان برداشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۲۴ز ناله گر دل بی برگ ما نوا می داشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۲۵به این نشاط که دل سر به تیغ یار گذاشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۲۶عنان دل ز من آن دلربا گرفت و گذاشت
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۲۷مرا که داغ و کبابم چه دوزخ و چه بهشت
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۲۸هزار حیف که دوران خط یار گذشت
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۲۹ز من مپرس که چون بر تو ماه و سال گذشت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.