پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۲۱

ز دام سوختگان عشق را رهایی نیست

ز لفظ، معنی بیگانه را جدایی نیست

درین زمانه چنان راه فیض مسدوست

که از شکاف دل امید روشنایی نیست

خوش است دردل شب دستگیری محتاج

عبادتی که نهانی بود ریایی نیست

ز بیقراری دراست تیغ بازی من

وگرنه موج مرا میل خودنمایی نیست

دل من و تو ز همصحبتان دیرینند

مرا به ظاهر اگر با تو آشنایی نیست

ز فیض بی ثمری فارغ از خزان شده ام

مرا چو سرو شکایت ز بینوایی نیست

فغان که آبله در پرده می کند اظهار

شکایتی که مرا از برهنه پایی نیست

خمش ز دعوی دانش، که جهل را صائب

هزار حجت ناطق چو خودستایی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۲۳ملامت از دل بیباک من فغان برداشت
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۲۴ز ناله گر دل بی برگ ما نوا می داشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۲۵به این نشاط که دل سر به تیغ یار گذاشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۲۶عنان دل ز من آن دلربا گرفت و گذاشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۲۷مرا که داغ و کبابم چه دوزخ و چه بهشت
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۲۸هزار حیف که دوران خط یار گذشت
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۲۹ز من مپرس که چون بر تو ماه و سال گذشت
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۳۰خوش آن که چون گل ازین گلستان دمید و گذشت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.