پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۲۹

ز من مپرس که چون بر تو ماه و سال گذشت

که روز من به شتاب شب وصال گذشت

درین ریاض من آن عندلیب دلگیرم

که نوبهار و خزانم به زیر بال گذشت

گرفت دامن من چون گلاب، گریه تلخ

چو گل به هفته عمری که بی ملال گذشت

کنون که گشت زمین گیر حیرت، آغوشم

ازین چه سود که بر خاکم آن نهال گذشت؟

چراغ کشته من در گرفت بار دگر

ز بس که یار ز خاکم به انفعال گذشت

اگر چه خضر بود ساقی و می آب حیات

نمی توان ز لب خشک چون سفال گذشت

مکن به خوردن خشم و غضب ملامت من

نمی توانم ازین لقمه حلال گذشت

تمام حیرت دیدار و آه افسوسم

اگر چه زندگیم جمله در وصال گذشت

به کوچه قلم افتاد تا رهم صائب

به پیچ و تاب مرا عمر همچو نال گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۳۱کنون که از کمر کوه موج لاله گذشت
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۳۲ز بوی زلف تو باغ آنچنان معطر گشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۳۳فغان که گرد سر او نمی توانم گشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۳۴ره سخن به رخش خط عنبرافشان یافت
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۳۵ز زخم تیغ زبان هوش من بلندی یافت
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۳۶نظر بپوش ز خود تا نظر توانی یافت
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۳۷ز دیده رفت و قرار از دل شکیبا رفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۳۸فغان که هستی من در ورق شماری رفت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.