پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۳۸

فغان که هستی من در ورق شماری رفت

حیات من چو قلم در سیاه کاری رفت

به خون دل، ورقی چند را سیه کردم

چو لاله زندگیم در سیاه کاری رفت

نکرده غنچه امید من دهن را باز

سبک ز گلشن من باد نوبهاری رفت

زمین پاک غریبی عزیز کرده مرا

اگر چه یوسف من از وطن به خواری رفت

نشد چو سون ازین خرقه سر برون آرم

تمام رشته عمرم به پینه کاری رفت

اگر چه نقش مساعد نشد، به این شادم

که نقد زندگی من به خوش قماری رفت

قلم ز دست بیفکن که روز رستاخیز

برون ز آتش نتوان به نی سواری رفت

نمی شود نکند آرمیده اش صائب

سبکروی که حیاتش به بیقراری رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۴۰غبار خط تو از دل به هیچ باب نرفت
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۴۱ز فرقت تو ز دل امشب اضطراب نرفت
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۴۲غرور حسن به خط از دماغ یار نرفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۴۳به ابر اگر چه توان چشم آفتاب گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۴۴سحر که باد صبا از رخش نقاب گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۴۵زمانه را گل روی تو در بهار گرفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۴۶ز روی گرم تو خورشید حشر نور گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۴۷خطش عنان تصرف ز دست خال گرفت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.