پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۱۲

به غیر خشم که در خوردنش وبالی نیست

درین بساط دگر روزی حلالی نیست

به نور زنده دلی دار خانه را روشن

که آفتاب دل زنده را زوالی نیست

نه از خدا و نه از خلق شرم خواهی داشت

ترا که در گنه از خویش انفعالی نیست

کلید قفل لئیمان بود زبان سؤال

وگرنه ز اهل کرم حاجت سؤالی نیست

به خوردن دل خود همچو ماه قانع شو

که در بساط فلک، روزی حلالی نیست

هزار عقده فزون است سرو را در دل

فسانه ای است که آزاده را ملالی نیست

به غیر زهره شیران که آب گردیده است

به راه عشق دگر چشمه زلالی نیست

توان ز تربت مجنون شنید جوش نشاط

حضور مردم دیوانه را زوالی نیست

ز فکر مرغ چمن نیست غنچه فارغبال

سری که بر سر زانوست، بی خیالی نیست

نوشته اند برات مرا به میکده ای

که آب در جگر تشنه سفالی نیست

مشو چو ماه تمام از شکست خود غافل

که غیر نقص درین انجمن کمالی نیست

به داغ عشق اگر سینه را نسوخته ای

در آسمان تو خورشید بی زوالی نیست

دل رحیم ندارند غنچه ها صائب

در آن ریاض که مرغ شکسته بالی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۱۴نسیم صبحدم از بوی یار خالی نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۱۵مبند دل به حیاتی که جاودانی نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۱۶میِ دوساله نشاطش کم از جوانی نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۱۷ستاره سوخته عشق را پناهی نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۱۸طریقِ مردمِ سنجیده خودستایی نیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۱۹ز بس که طاعت خلق جهان خدایی نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۲۰میان خوی تو و رحم آشنایی نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۲۱ز دام سوختگان عشق را رهایی نیست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.